نتایج جستجو برای عبارت :

درژم خشمگین

ذهن درست مانند پاندول ساعت است و اگر مشاهده کنی، همه روز این را خواهی دید. 
تو تصمیمی را در یک حد اعلا میگیری و سپس به حد دیگر حرکت می‌کنی. 
تو خشمگين میشوی و سپس پشیمان میگردی. 
سپس تصمیم میگیری: "نه، این کافی نیست. حالا من هرگز خشمگين نخواهم شد.
ادامه مطلب
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:> عابد خشمگين شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:> عابد گفت:> مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: عابد گفت:> مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: ؛ عابد با خود گفت :> و برگشت.
بامداد
داستان زیبای عابد و ابلیس
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند. عابد خشمگين شد ، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح ، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد ، برگرد و به عبا
داستان ابلیس و قومی که درخت را می پرستیدند:
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند.
عابد خشمگين شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد. مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت: دست بدار
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی
آن را می پرستند!
عابد خشمگين شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد،
برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد.
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین
کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت: دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خ
پادشاهی در قصر خود سگی تربیت شده ای برای ازبین بردن مخالفان در قفس داشت که بسیار خشن بود. اگر کسی با اوامر شاه مخالفت می کرد ماموران آن شخص را جلو سگ می انداخت و سگ او را دریک چشم برهم زدن پاره پاره می کرد. یکی از ندیمان شاه که خیلی زیرک بود با خود فکر کرد که اگر روزی شاه بر او خشمگين شد و او را جلو سگ انداخت چه کند؟ این وحشت سراپا وجودش را گرفته بود که به این فکر افتاد که سگ را دست آموز کند. لذا هر روز گوسفندی می کشت و گوشت آنرا با دست خود به سگ می د
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.» مرد قبول کرد. اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگين‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت.
پریان تا دیوانا یک مدیر سریلانکایی بود که از سال ها پیش به عنوان مدیر کارخانه لوازم آرایشی ورزشی کریکت در شهر سیالکوت کار می کرداتهام مدیر سریلانکایی چه بود؟
ماجرا از آنجا شروع شد که شایعه اهانت این مدیر و پاره کردن پوستر حاوی آیات قرآن از روی دیوار کارخانه باعث جنجال در بین مردم شده و مسلمانان پاکستان را به شدت عصبانی کرد
پس از بررسی ها مشخص شد که به دلیل بازسازی کارخانه بعضی از پستر ها
از روی دیوارها برداشته شدند و در این میان ممکن است هتک
در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!
اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگين ساخت و دست آخر معلوم شد که معمار زبر دست و افسا
وقتی کوره های آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن  روشن می شود،لازم است که درجه ی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می شود،یعنی " از کوره در می رود "از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختی خشمگين میشوند از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود .
پاورپوینت مهارت کنترل خشمپاورپوینت مهارت کنترل خشم دارای 49 اسلاید با ظاهری زیبا ، متفاوت ، مفید، مختصر و قابل ویرایش می باشد.مشخصات فایلتعداد صفحات49حجم509 کیلوبایت فرمت فایل اصلیpptxدسته بندیروان شناسیتوضیحات کاملپاورپوینت مهارت کنترل خشم
 
فهرست مطالب:
خشم
علل خشم
وقایع ناخوشایند
عوامل محیطی
عوامل هیجانی
عوامل جسمانی
نگرش و تفكر فرد
عوامل فرهنگی
ویژگی های افراد ماهر دركنترل خشم
افراد ماهر
مهارت های كنترل خشم
نحوه عمل خود آگاهی
مهارت
زندگی ما دشوار شده است و سرتاپایش را اینترنت فرا گرفته است. از این رو جای تعجب ندارد که خیلی‌ها از آن دلخور و خشمگين باشند. می‌گویند اینترنت ما را آدم‌های بدتری کرده است، خودشیفته و بی‌اخلاق و نفرت‌انگیز. می‌گویند سامان کارها را از دستمان خارج کرده است و آرامش و آسودگی برایمان جا نگذاشته است. اما شاید بهتر باشد به جای نقدِ فناوری، فرهنگِ فناوری را به نقد بکشیم؛ یعنی همان‌چیزی که واقعاً گرفتارش هستیم. دریافت مقاله فناوری چیزی را عوض نمی
  در طراوت و شادابی این فصل یاد گرفتم که باید شاد باشم. باران با طراوت و خنکای سردی که دارد، باشد ولی من باید لذت ببرم. اگر بادی می وزد و بهمراه آن طوفانی بپا می شود باید شاداب باشم .به من اموخته است که در برابر سختی ها مقاومت کنم تا درس شیرین شجاعت را به اجرا در بیاورم. این بهار زیبا همراه با دعوت نامه الهی (ماه مبارک رمضان )هماهنگ شده تا جلوه ی قشنگ خویش را بمن بنماید. پس چرا نباید از این همه نعمات که خالق محبوب در اختیار بنده خودش ک
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.


















همین لحظه همین لحظه ی شکستن فروریختن عیان شدن.

نگاه من به داستان ازدواج:زن قصه بیش از آنکه نقش همسر را داشته باشد نقش و
شَتَرَق!محمود به مادرش گفت: با بچه‌ها فوتبال بازی می کردیم. من پا به توپ به طرف دروازه دویدم و محکم شوت زدن.شَتَرَق!!هدف گیری ام خوب نبود توپ به جای دروازه به صورت عمو رحیم، باغبان بوستان برخورد کرد.از ترس پا به فرار گذاشتم و پشت سرم را هم نگاه نکردم.فکر کردم عمو رحیم مرا دنبال می کند و کتک حسابی نوش جان می کنم.اما او دنبالم ندوید و حرف بدی هم نزد. فقط لبخند زد و گفت : ماشاالله پهلوان شده ایی ها !عجب شوتی زدی! مادرش لبخند زد و گفت: چه عبادت جالبی کر
فقط یك ماه او را در آغوش گرفتم. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی كه ذهنم رو مشغول كرده بود, باهاش صحبت می كردم. موضوع اصلی این بود كه من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور كه بود موضوع رو پیش كشیدم, از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگين شد و در حالی كه از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی اون شب دیگه هیچ صحبتی نكردیم و اون دایم گریه می كرد و مثل باران اشك میریخت, می دونستم كه می خواست بدونه كه چه
همه مسئولان و مدیران سازمانی می دانند که شخصیت کارگران و کارمندان ، در سازگاری ، آنها با محیط کار و تولید اهمیت بسزایی دارد. برای  بعضی از پست ها و شغل ها داشتن اخلاق و شخصیت امری  بسیار مهم  تلقی می شود. جدا از مهارت ها و تجربه و توانایی هایی که فرد  دارد . مثال : رئیس واحد که نمی تواند با مراجعه کننده  با  ملایمت صحبت کند. خیلی زود خشمگين می شود و مشتری را می رنجاند . برای  این کار مفید نمی باشد.
هوش ، استعداد ، علاقه ، انگیزه ، ش
چند ساعت است؟ تمام هستی من با دخانیات تفی بی حاصلی گره خورده. به انتهای شبی آمدم که عمق سیاهی چنان زیاد بود که کس قطر چهار سانتُمِتری این آسمان ندید. دارد برای زایش تو درد می‌کشد. هی تو لگد بزن. دارد برای لیس‌ِ‌ش تو شیر می‌شود، { در مستراح } به ناگاه عق بزن. فریاد هم دگر نتوانی؟ بمیر پس. طغیان نخواستیم ز تو نقاش رنگ less. آه ای خفنیت تلالو شده در جدایی‌ِ، بین تو و تمامی ابناء کهکشان. مردی بخواب که روز ها گذشته است. دیگر تمام شده مهلت، سِقط سِقَ
مراقب قضاوت ها، نوشته ها و گفته ها ی خود باشیم

قلمی
از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت، گفت جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
قاضی خشمگين پاسخ داد مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم
بازنشناسی؟مرد
گفت هرچه هست باشد،  تو خانه مرا با آن
ویران کردی.
داستان این بودن من از کجا شروع شد ؟ مسلما از همان سال اول ورود به جهان . اما نمی خواهم تا آن جا ها پیش بروم چرا که نمی خواهم تمام زوایای وجودی ام را بازخوانی کنم . تنها آن بخشی را قصد دارم تعریف کنم که در پنج شش سال گذشته مهم ترین و ژرف ترین تاثیرات را روی انتخاب ها ، تصمیم ها وروابط  و یا اساسا تمامی اکت های روزمره ام داشته است .
ماجرا از اواسط سال 88 شروع شد . داستان من هیچ ربطی به فضای کلی و ملتهب آن سال جامعه ندارد . اما به طور کاملا تصادفی  و نماد
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.» مرد قبول کرد. اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگين‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت. دومین در طو
مولوی با کبکبه و دبدبه در حالی که مریدانش احاطه اش کرده بودند و آب وضویش را به تبرک بر می داشتند با شمس برخورد و با تکبر در او نگریست.شمس گفت سوالی دارم.مولوی گفت بپرس.شمس گفت بگو بدانم محمد(ص) پیامبر ما برتر بود یا حلاج شیخ ما؟مولوی خشمگين شد و گفت کفر می گوئی؟شمس گفت پس چرا محمد پس از سالها عبادت خدا هنوز در دعاهایش این گونه می خواست که :خدایا خودت را به من بشناسان ولی حلاج آنقدر در خدا غرق شده بود که می گفت من خدا هستم و فریاد انا الحق
داستان کوتاه قرآنیداستان (3)باز هم یه داستان دیگه از حضرت موسی (ع)     خدا به حضرت موسی  دستور داد برای هدایت قومش نزد آنها رفته وآنها را به سوی حق دعوت کند.به همین خاطر به حضرت موسی (ع)  معجزاتی داد که آنها را نزد فرعونیان رو کند.که یکی از آنها این بود که اگر حضرت موسی عصایش را زمین می انداخت به یک اژدهایی سهمگین تبدیل می شد.بطوریکه حتی در لحظه اول خودش نیز ترسید.معجزه دومش دستش را اگر در آستینش بیرون می آورد نوری از آن منتشر می شد.    وقتی موسی (
بخش هایی از کتاب:
خورشیدِ ضعیف شده بر پشتِ تالراک غروب میکرد و کانر حتی به این که دوباره گابریل را خواهد دید فکر هم نکرد. شیهه اسب سفیدِ اُوِن که در چند قدمیِ مرد، بدون زین و بدونِ سوارش ایستاده بود بیکباره توجه دریانورد را به خود جلب کرد. تا به آن زمان فرصت و یا جرأت نکرده بود اینچنین اندام شکوهمند اسبِ قوی هیکل را که گویی اکنون به دیدارش آمده بود برانداز کرده باشد. حیوان چنان به کانر خیره شده بود که بنظر با چشمان درشتش حرفی شبیه به یک درد را ن
حوادث فروردین سال ۱۳۷۴ در افکار عمومی با نام شورش اسلامشهر شناخته می‌شود، اما مرکز این اتفاقات نه فقط در اسلامشهر که تقریبا در همه شهر‌های حاشیه» جاده ساوه» بود. در آن سال‌ها هنوز آزاد راه تهران-ساوه ساخته نشده بود و جاده ساوه یکی از مهم‌ترین راه‌های ترانزیتی تهران به مناطق مرکزی کشور به شمار می‌رفت. تقریبا از منتهی‌الیه جنوب تهران تا حدود کیلومتر ۴۰ جاده ساوه، مراکز جمعیتی متراکمی عمدتا متشکل از مهاجران، با فاصله نه چندان زیاد در دو
خان : مرحله - منزل
اهریمن : شیطان
شمار : تعداد
از بند رهایی دهد : از زندان و اسارت آزاد کند
دیوان : دراینجا جمع دیو ها
راهی می شود : به سوی جایی می رود
قوی پنجه : توانا – پر زور
از هم می دَرد : از بین می برد و پاره پاره می کند
تیمار : مراقبت - مواظبت
نخجیر : شکار
فرجام : پایان – سر انجام – عاقبت کار
دادگر : عادل
کوفتن : کوبیدن
سُم : قسمت پایانی پای چارپایان که مانند کفش آن هاست
دیده : چشم
رستم در خشم می شود : رستم عصبانی و خشمگين می شود – در خشم شدن کنایه از
بازی های سبک اکشن و ماجراجویانه را دارند قدمتی دیرینه برخوردار هستند و در میان گیمرها طرفداران زیادی دارد در این مقاله سعی داریم به بررسی بازی مورتال کمبت 9 بپردازیم با همراه باشید. mortal kombat  شناسنامه بازی مورتال کمبت 9 (Mortal Kombat 2011) :نام انگلیسی بازی: Mortal Kombatپلتفرم: پلی استیشن 3 و PC و ایکس باکس 360 و پلی‌استیشن ویتاتاریخ عرضه: 9 آپریل 2011 (20 فروردین 1390)سازنده: NetherRealm Studiosناشر: WB Games Chicagoدسته بندی بازی: مبارزه&zwnj
  سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.ویژگی تقویم جلالی این است که ، موفق شد سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دا
از امیرالمؤ منین معنى ایمان را پرسیدند، فرمود:
شكیبایى را نیز چهار شعبه است : شوق و ترس و پارسایى و انتظار. پس ، هر كه در او شوق بهشت باشد، باید كه از شهوات دورى جوید و هر كه از آتش دوزخ ترسد، باید كه از محرمات اجتناب كند، و هر كه در دنیا پارسایى گزیند، تحمل مصیبتها بر وى آسان شود و هر كه در انتظار مرگ باشد، به كارهاى نیك شتاب كند.
و یقین را چهار شعبه است : بینایى هوشمندانه و دریافت از روى حكمت و پند گرفتن از چیزهاى عبرت آمی
بهرام و گل اندام
در قسمت بهرام نامه یا هفت پیکر خمسه نظامی آنجا که از داستان بهرام و کنیزک خود بحث می کند : روزی بهرام گور ساسانی با کنیزک چینی زیبای خود به شکار رفت و گورخرهای زیادی صید کرد . با آنکه تمام ملازمان به مهارت و استادی بهرام در شکار گورخر آفرینها گفتند مع هذا از کنیزک صدایی برنیامد ودر مدح و ثنای شهریار ساسانی سخنی نگفت .
بهرام مدتی تامل کرد تا گورخری از دورپیدا شد و آن گاه به کنیزک گفت :> کنیزک از روی ناز و تکبر :
گفت باید که رخ برافر

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

ترجمه مقاله پر از فایل کلاس کارو فناوری .... خانم ملیانیان دبیر کارو فناوری9 ،8، 7 فیلسوف دانلود safarnegar مجله خبری تخصصی شهر دزفول لذیذ آموزش زبان انگليسي در خانه بنیاد مهندسی آفرینش مدار - مهام فروشگاه فایل