نتایج جستجو برای عبارت :

به سختی خودمان را به وسط کوه رساندیم همانطور که عرق از پیشانی پاک میکردیم ناگهان

ویلای آقای شیرازی قسمت هفتم
ژانر:وحشت
زمان پست هرروز ساعت ۱۶:۰۰
به قلم #حامد_توکلی
برگرفته از داستانی واقعی
#نویسنده
#وبلاگ_نویسی_کار_دلچسبی_که_ارزش_داره
حواسم به سارا بود که از شدت ترس بغض کرده بود و آرام آرام اشک هایش سرازیر می شد بعد از آن شب به ناچار چند روزی را در خانه ی خاله زندگی کردیم و فقط برای برداشتن وسایل ضروری به خانه ای خودمان میرفتیم ولی شب ها را در خانه خاله سپری ميکرديم تا خانه ای دیگر برای خود پیدا کنیم اما بدلیل نبودخانه مجبو
   مثل یک روز که بیدار می‌شوی و بی‌دلیل حالت خیلی خوب است، مدتی است بی‌دلیل خواب‌ تو را می‌بینم! مثلا خواب می‌بینم در جمع فامیل تو هستم و تک تک‌شان را به اسم می‌شناسم، بعد فردایش برایم می‌گویی دیشب در جمع، بحث سفر تو به جنوب بود. هر دو به تعبیر خوابم می‌خندیم و رد می‌شویم. یک ماه بعد دوباره خواب می‌بینم "پشت فرمان ماشین تو نشسته ام و در شهر خودمان رانندگی میکنم و با خوشحالی زیادی می‌گویم چقدر ماشین راحتی است". دو روز بعد به بهانه‌ی کار
تعهد یعنی پایبندی ۱۰۰ درصدی به اصول و ارزش هایی که روی آن ها توافق کرده ای. پس این نوع پایبندی مسلماً در جهت هدفی بسیار والا بوده و رعایت تمام و کمال آن گاهاً سرشار از مشقت و رنج و دشواری خواهد شد و دقیقاً در چنین شرایط سختي است که نشان می دهیم آدم های متعهدی هستیم یا خیر. زیرا در شرایط گل و بلبل حتی یک کودک چند ماهه هم می تواند متعهد بماند. این گونه است که هزینه های بسیار بسیار سنگینی می دهیم تا از توافقی که (با خودمان یا دیگری) کرده ایم ذره ای من
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد و صوتش را رو به بالا کرد و گفت: ای خدا گله‌ام نذر تو برای اینکه از درخت سالم پایین بیایم.»
داستان کشک و پشم
داستان کشک و پشم , چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختي در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می‌برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد و صوتش ر
یک سال بعد
بعد تندرو تصمیم گرفت که بره پیش خروس های آرزو.
اما بعد ناگهان رعد و برق شد.
تندرو خیلی ترسید اما او به کارش ادامه داد.
ناگهان دید که دو تا رعد خوردن به یک سنگ و سنگ از بین رفت اما او نترسید و به کارش ادامه داد.
بعد تندرو بالاخره خروس آرزو رو پیدا کرد و بعد تندرو به خروس آرزو گفت:((می شه لطفا آرزوی من رو برآورده کنی؟
بعد خروس آرزو گفت:((بلی.بفرمایید.
بعد تندرو گفت:(( آرزوی من اینه که ملکه و لیزا دوباره با ما دوست بشن.
بعد خروس آرزو گفت:((من نمی
ما همیشه در زندگی به دنبال یک انسان درست» برای دوستی و رابطه هستیم اما وقتی رابطه‌های متعدد را در طول زمان تجربه می‌کنیم، کم کم به نتیجه می‌رسیم که انگار، انسان درست وجود ندارد.فقط با نمونه‌‌های متنوعی از انسان‌های نادرست آشنا شده‌ایم.همیشه هم می‌پرسیم: " چرا چنین است؟" شاید چون خود ما هم یکی از همین نمونه‌های انسان‌های نادرست هستیم و به دنبال کسی می‌گردیم که نادرستی مکمل ما را داشته باشد.شاید بلوغ، پذیرفتن نادرستی‌های خو
1-خودآگاهی چیست؟
2-عوامل موثر در رشد خودآگاهی را بنویسید.
3-پذیرش خود را توضیح دهید.
4-پذیرش دیگران را توضیح دهید.
5-مسئولیت پذیری را توضیح دهید.
6-موانع خودآگاهی را بنویسید.
7-اعتماد به نفس  برمبنای چیست؟
8-غرور بر مبنای چیست؟
9-مسئولیت چیست؟

پاسخ سوالات
1-شناخت ما از خصوصیات ظاهری،افکار،باورها،ارزش ها ،عواطف،نقاط قوت وضعف ،
خواسته ها ، علایق،ترس ها و نفرت های ما از چیز های مختلف.
2-
پذیرش خود ، پذیرش دیگران،مسئولیت پذیری
3-یعنی خودمان را با تمام
زندگی ما دشوار شده است و سرتاپایش را اینترنت فرا گرفته است. از این رو جای تعجب ندارد که خیلی‌ها از آن دلخور و خشمگین باشند. می‌گویند اینترنت ما را آدم‌های بدتری کرده است، خودشیفته و بی‌اخلاق و نفرت‌انگیز. می‌گویند سامان کارها را از دستمان خارج کرده است و آرامش و آسودگی برایمان جا نگذاشته است. اما شاید بهتر باشد به جای نقدِ فناوری، فرهنگِ فناوری را به نقد بکشیم؛ یعنی همان‌چیزی که واقعاً گرفتارش هستیم. دریافت مقاله فناوری چیزی را عوض نمی
در كنگره می‌گوییم،
دوربین روی خودمان باشد. باید تلاش كنیم، به
آسانی هم نیست، باید سختي را تحمل كنیم و بهایش را بدهیم، تا از مسیر و گذرگاهها
عبور كنیم. به‌دست آوردن آرامش، دست خودمان است.  امید به خدا داشته
و تلاش و همت كنیم. خدا به انسان اختیار داده و زمانی كه راه درست
را انتخاب كنیم، خداوند كمك می‌كند. 
داستان مهمان و زنِ صاحبخانه

یکی بود ، یکی نبود

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
مهمانی سر زده به خانه ای در آمد . صاحبخانه او را بس گرامی داشت و در میزبانی به اصطلاح معروف (( سنگ تمام گذاشت .)) میزبان به همسرش گفت: امشب دو دست رختخواب پهن کن . یکی را برای خودمان و دیگری را برای این مهمان عزیز . رختخواب خودمان را نزدیک درِ اتاق (قسمت پایین اتاق) پ
موضوع انشا: دلنوشته ای عینی از سفر اربعین
شده ام از کرم فاطمه میهمان حسین
وقتی ناامیدی و چند روز تااربعینش نمانده
وقتی دل شکسته ای و زائر پیاده یکی یکی از تو خدافظی میکنند و راهی دیار عشق میشوند .
وقتی به بی سروپاییت ایمان می آوری و باور میکنی که بین میلیون ها نفر زائر اربعین زیاده هستی ،وبه خودت می قبولانی که کربلا پیاده آن هم اربعین جای تو نیست.
وقتی مینشینی و محرم و صفر را که یکی یکی پشت سرگذاشته ای مرور میکنی و می فهمی که انگار هرکاری ک
 زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون
 فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد! بعد خ
سختي گیر رزینی دستگاه تصفیه فاضلاب صنعتی در کرمانشاه: امروزه به دلیل مکانیزه شدن تجهیزات برودتی و حرارتی و سیستم های گرمایشی ناشی از کاهش فضای تجهیزات   مستم بهینه سازی در نگهداری تجهیزات گرمایشی و سرمایشی و اتصالات می باشد از این رو سمت و سوی حرکت به تجهیزات سختي گیری آب در مدل های صنعتی و خانگی مورد توجه قرار گرفته شده است سختي گیر های صنعتی عمدتا به دلیل کم مصرف بودن و امکان قرار گرفتن در پروسه خطی شبکه آب رسانی بدون مخازن ذخیره 
داستان واقعی که در پاکستان اتفاق افتاده است !پزشک و جراح مشهور (د. ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد، با عجله به فرودگاه رفتبعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیمدکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها
روز شخصی که عاشق کوهنوردی بود به تنهایی از یکی از کوههای بلند منطقه خود بالا رفت ه‌ا آنچنان سرد و مه آنچنان زیاد بود که راه خود را گم کرد و به بیراه رفت ناگهان پایش لغزید از دره به پایین افتاد به لطف طنابی که بخود بسته بود به پایین دره پرتاب نشد و بین هوا و زمین اویزان ماند. بسیار نا امید شد چراکه هیچ کس را در ان حوالی ندیده بود. نا امیدانه فریاد کشید و درخواست کمک کرد. بارها و بارها اما از کمک خبری نبود. طاقتش به پایان زسیده بود پس با قلبی شکسته
هر روز با مثنوی
داستان استخوان هایی در حفره
روزی جوانی همراه با حضرت عیسی(ع) همراه شد تا با او چندی همراه باشد.همانطور که می رفتند ناگهان به حفره ای رسیدند که در آن استخوانهایی بود،جوان از حضرت عیسی(ع) خواست که لطفی به آن کند که بتواند آن استخوانها را زنده کند اما حضرت عیسی(ع) به او گفت:تو لایق آن نیستی که آن الفاظ پاک را بر زبان آوری پس جوان به حضرت عیسی گفت:اگر من لایق نیستم پس خود آن الفاظ را بخوان:
                گفت ای همراه آن نام سَنی.
مقدمه: همانطور که می دانیم در اسلام بسیاری از کارها در کتاب خدا و به دست بزرگان منع یا حرام اعلام شده اند، در میان بسیاری از آن ها چه از نظر سلامت، چه از نظر سود برای خودمان، موثر و مفید خواهد بود. بنابراین بهترین گزینه فرمان برداری و اطاعت از آن هاست.
تنه انشاء:همیشه این ضرب المثل بوسیله ی بزرگان و پدر و مادر نقل و قول و گوش زد شده است اما ما همیشه یا گاهی، درک درست از این ضرب المثل ها نداشته و با پشت گوش گذاشتن از اجرا و اطاعت آن ها شانه خالی کرد
یکی مدام به دنبال امام زمان می گشت . به وسیله علم جفر و دیگر علوم غریبه محل حضرت را پیدا کرد ، سریع خود را رساند به بازاری در حجره کفاشی کوچکی رسید و حضرت را دید به حضرت سلام کرد و جواب شنید آن گاه حضرت رو به مرد کرد و فرمود نمی خواهد برای دیدن ما سختي بکشید . شما خوب باشید ما به سراغتان می آییم.
 
بیاید به جای گفتن(آقا بیا،آقا بیا) خود را اصلاح کنیم ، کلید دست یافتن به ظهور دست ما شیعیان است؛ اگر بخواهیم. با گناه ما قلب حضرت به درد می آید.
اللهم عج
وقتی کوره های آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن  روشن می شود،لازم است که درجه ی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می شود،یعنی " از کوره در می رود "از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختي خشمگین میشوند از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود .
خودمان قاضی کار های خودمان باشیم.مقاله ای در باب دستور جلسه قضاوت و جهالت»به قلم؛ کمک راهنما همسفر رؤیا خرقانی شب‌ها که می‌خواهم بخوابم رفتار وزندگی خودم را از صبح تا شب بررسی کنم که
آیا امروز در جهت خیر و نیکی و محبت بودم و یا فقط روزمرگی کردم، صبحم را شب کردم
آیا زندگی را زندگی کردم، آیا امروزم با دیروزم تفاوت داشت، رفتارهای من در جهت
ارزش و صراط مستقیم بود؟ پس ای‌کاش که خودمان را در جهت رشد قضاوت می‌کردیم. 
داستان کوتاه پند آموز
مردی در خواب میدید
  داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دائم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه ان
‍ داستان ناصر جنگلکی قسمت اول:در یکی از زیباترین روزهای بهاری یعنی اولین روز از خرداد ماه سال ۱۳۹۸ به اتفاق برادرم راهی روستای رندان شدیم از قضا رعد برق و رگبار تندی شروع شد و بعد از انداختن چند عکس از روستای زیبای رندان عازم کن شدیم وقتی به خانه رسیدم  ناگهان یادم آمد ساعت ۵ با استاد درویش قرار داریم تا برنامه های فرهنگی کن قدیم را چگونه طراحی کنیم و برای اهالی چه مستندهایی از طبیعت و آداب رسوم کن تهیه کنیم ، عقربه های ساعت به تندی میگذ
پایه هشتم انشا در مورد برداشتن یک ظرف داغ
مقدمه:می دانیم که همیشه عقل و منطق در هر شرایط خطرناکی احتیاط را بسیار صحیح می داند و همواره سعی می کند که این حس را به اعضای مختلف بدن ما منتقل کند و در نهایت هر کسی که این دستورات را دریافت می کند کار عاقلانه ای انجام می دهد و خود را از خطر حفظ و دور می کند.
تنه انشاء:ترس همیشه بد نیست، وقتی قرار است یک ظرف داغ را برداریم بهتر است احتیاط را شرط اول عقل بدانیم، چون با یک حرکت کوچک می توانیم آسیب های سخت و
بعد تندرو یک نقشه جادویی از خروس آرزو گرفت و رفت.
تندرو اینقدر راه رفت اما نرسید دوباره این قدر راه رفت که دوباره نرسید بعد تندرو گفت:((آخه چرا؟
بعد ناگهان حضرت عیسی آمد و گفت:((خداوند مهربان به من گفت،که باید مراقب تو باشم،حداقل یکزره استراحت کن.
داستان ترسناک ما اهل شمال هستیم پدر بزرگم یه ویلا داره که از پنجره اش میشه دریا رو دید تو تابستون ما هم رفتیم توی اون ویلا روز های اول همچی خیلی خوب بود راحت میخوابیدم و خیلی چیز های دیگه برای شنا میرفیتم دریا روز هایی که می‌خواستیم برگردیم یعنی قرارمون این بود که تو اونجا 8 روز بمونیم این اتفاقی که میخوام بگم مربوط روز 6 میشه ما بازم مثل شب های قبل هر کدوممون رفتیم تو اتاق های دو تختخوابه من و مامانم تو یه اتاق بابام و داداشم تو یه اتاق اتاق
داستان آموزنده تعبیر خواب !
مردی داشت در جنگل های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید.
به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می زد داشت به او نزدیک و نزدیک تر می شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویز
ما، روزی، در یک عصرگاه دلتنگِ پاییزی، چیزی را - خودمان را شاید. - در خانه‌ای جا گذاشتیم و حتی تلاش کردیم تا فراموشش کنیم.اما پرستو!یک روز می‌آید که ما به خانه‌مان بر می‌گردیم و آن را با همان رنگ‌ها و نقش‌ها و عطرها و خاطره‌ها - و اما نه همان آدم‌ها. - دوباره خواهیم ساخت.
آورده اند که روزی ابوریحان بیرونی به همراه یکی از شاگردانش برای بررسی ستارگان از شهر محل ستش بیرون شد و در بیابان کنار یک آسیاب بیتوته نمود تا اینکه غروب شد. کمی از شب گذشت که آسیابان بیرون آمد و خطاب به ابوریحان و شاگردش گفت که میخواهد در آسیاب را ببندد اگر میخواهید درون بیایید همین اکنون با من به درون آیید، چون من گوشهایم نمیشنود و امشب هم باران می آید شما خیس میشوید و نیمه شب هم هر چقدر در را بکوبید من نمیشنوم وشما باید زیر باران بمانید!
بسم الله الرحمن الرحیم
(شهید محمد رضا تورجی زاده)
یکی از همرزمان شهید اینگونه تعریف می کرد:
بعد از نماز ظهر  کل بچه های گردان دور هم جمع شده بودند.ناگهان 
یکی از مسئولین آمد و گفت: دستشویی های اردوگاه خراب شده! 
الان هم برای تعمیر چند نفر رو اوردیم اما می گویند
ادامه مطلب

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

ترجمه مقاله وبلاگ مجتبی صانعی cheapflightsmashhad zare14 هنر معلمی ap1pia لينکدوني گروه و کانال تلگرام دانلود کده ماهیــ . . yasfloweriz یه آسمون آبی سقف اتاق منه