نتایج جستجو برای عبارت :

روزی خوسرو را در خیاباندیدم

 « ذ » ذات نایافته از هستی بخش --- كی تواند كه شود هستی بخش ؟! (( جامی ))ذره ذره كاندرین ارض و سماست --- جنس خود را همچو كاه و كهرباست . ((مولوی ))ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود . « ر » راستی هیبت اللهی یا میخواهی منو بترسونی ؟!راه زده تا چهل روز امنه !راه دویده، كفش دریده !رحمت بكفن اولی !رخت دو جاری را در یك طشت نمیشه شست !رستم است و یكدست اسلحه !رستم در حمام است !رستم صولت و افندی پیزی !رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت . (( نریخت درد
اوایل جنگ به غلامحسین گفته بودم: در جبهه هرجا در محاصره یا رودروی دشمن قرار گرفتی { آیه وجعلنا } را زود بخوان تا مشکلی پیش نیاید. روزي غلامحسین از جبهه غرب به مرخصی آمد و گفت پدر جان، چقدر این آیه مبارک مرا نجات داده است. روزي در کردستان جهت شناسایی به چند متری مواضع دشمن رفته بودیم که من جلوترین فرد به موقعیت عراقی ها و کومُله ها بودم. یک مرتبه دونفر عراقی با  یک قلاده سگ و چراغ قوه رسیدند روی سرم و من سریع آیه وجعلنا را خواندم. دشمن چراغ قو
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . . . می خواهم بدترین روزي را که در مدرسه سپری کرده ام را برای شما روایت کنم .
 
روزي از روزهای مهر بود . ساعت 6:30 دقیقه ساز بد بختی شروع به نواختن کرد . برخاستم، آبی به دست و رویم زدم . صبحانه ام را خوردم و به مدرسه رفتم.
ادامه مطلب
روزي روزگاری در دهکده ای کوچک، آسیابانی بود که الاغی داشت. سالها الاغ برای آسیابان کار کرده بود و بارهای سنگین را از اینجا به آنجا برده بود. ولی حالا پیر شده و نمی توانست بار بکشد. روزي از روزها آسیابان الاغ را از خانه اش بیرون کرد و گفت: برو هر جا که دلت می خواهد. من دیگر علف مفت به تو نمی دهم.
ادامه مطلب
زمان مورد نیاز مطالعه این مطلب : 2 دقیقه
روزي جوانی نزد حضرت موسی(ع) آمد و گفت:
ای موسی(ع)خدا را از عبادت من چه سودی می رسد؟ که چنین امر و اصرار بر عبادت اش دارد؟
حضرت موسی علیه السلام گفت:
یاد دارم در نوجوانی از گوسفندان شعیب نبی چوپانی می کردم. روزي بز ضعیفی بالای صخره ای رفت که خطرناک بود و ممکن بود در پایین آمدن از آن صخره اتفاقی بر او بیفتد.
بقیه در ادامه مطلبپایگاه تخصصی نماز
روزي دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یك آكواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آكواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ادامه مطلب.
داستان نثر ساده کاجستان
درکنار خط های سیم تلفن بیرون از ده دو کاج رشد کردند سال های دراز عابران پیاده آن هارا مانند دوست می دیدند روزي باد پاییزی تندی وزید یکی از کاج ها افتاد و خم شد و روی کاج همسایه اش افتاد به او گفت ای کاج همسایه مرا ببخش  من را
تحمل کن ریشه هایم از خاک بیرون است کاج همسایه با نرمی به او گفت دوستی ما هر دو را از یاد نمی برم ممکن است روزي این اتفاق برای من بیفتد دو ستی آن ها به گوش باد رسید وآرام شد کاج ریشه گرفت ومیوه های هر دو
داستان در مورد  عصبانیت برای کودکان
یكی بود یكی نبود، بچه ی كوچك و بداخلاقی بود. روزي پدرش به او كیسه ای پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را
روزي بود
روزي محمد علی پاشا، حاکم مصر، از کوچه ای عبور می کرد. در سر راه خویش، پسر بچه نُه ساله ای را دید . به او گفت : «سواد داری یا نه؟» پسرک جواب داد: «قرآن را خوانده ام و تا سوره انا فتحنا راحفظ کرده ام.» پاشا از این پسر خوشش آمد و یک دینار طلا به او بخشید. پسرک، سکه را بوسید و پس داد و گفت : «از قبول این معذورم.» پاشا با تعجب پرسید : «چرا؟» ادامه مطلب.
مریم دختری بود که هیچ موقع به عشق فکر نمیکرد زیرا عشق راچیزی بیهوده می دانست. ولی به گل رز خیلی علاقه داشت و میدانست کههرتعداد شاخه گل رز به چه معنی است.اما هیچ وقت فکر نمیکرد که با همین گل های رز روزي عاشق کسی بشه.تا این که روزي پسری به اسم آرش که مریم را عاشقانه دوست  داشتو  از علاقه مریم به گل رز با خبر بود.عشق خود را به او با تعداد گل هایی که به مریم میداد ابراز میکرد.ماه اول به او روزي تنها یک شاخه رز(به معنی یک احساس عاشقانه برای تو)داد.م
مدرسه خانۀ دوم ماست.این جمله را در درس مطالعات اجتماعی پایه سوم خواندیم.چه خوب است که در خانۀ دوم خود مانند خانۀ اولمان شاد باشیم.
واژۀ مدرسه را می توان به صورت محل داشتن روزي سالم و همگانی معنا کرد.
داشتن روزي سالم یعنی داشتن روزي شاد ودلپذیر.میدانیم که روز شاد و دلپذیر خود به خود نمی آید وباید آن رابسازیم و باید محلی که آنجا هستیم راشاد ودلپذیر کنیم.
شاد ودلپذیر کردن مدرسه به تنهای نمی شود و باید به کمک خانوادۀ خود یعنی تمامی دانش آموزان
مورد استفاده:این ضرب المثل برای افرادی که به نیت کمک گرفتن از شخصی اقدام می کنند و آن فرد در جواب فقط حرف می زند و نصیحت می کند. روزي ملانصرالدین معروف و مشهور به یک میهمانی دعوت شد. از قضا میهمانی برای خداحافظی عده ای که عازم سفر حج بودند ترتیب داده شده بود. در زمان های قدیم چون مسافرت ها با اسب و شتر انجام می شد و خطرات احتمالی مثل راهزن و بیماری بیشتر بود، رفتن به سفر حج خیلی وقت گیر و پرخرج بود و هرکسی نمی توانست هم مخارج چنین سفری را تأمین
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد.
در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملا مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعط
انشایی در مورد از تو حرکت از خدا برکت
خداوند ضامن رزق و روزي آدمی ست، اوست بخشنده و به انسان عقل و جسم سالم بخشید تا اندیشه کند و در راه اندیشه اش قدم بردارد، تلاش کند و آنچه که می خواهد را به دست آورد و شکر گزار باشد.
حاکم و قادر خداست اما به انسان اندیشه بخشید تا سرنوشت خویش را بسازد تا خوب فکر کند و نقش خود را به خوبی ایفا کند و مزد بگیرد.
ما انسانیم، انسانی که به قدر فرصت، قدرت و همت خویش باید بکوشد و رسالتی که روی دوش هایش نهاده شده را به پایا
روزي روزگاری پسرک فقیری برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. پسرک روزي متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و دیگر پولی ندارد تا با آن غذایی تهیه کند و بخورد. در حالی که به شدت گرسنه بود تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بج
ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کورمجموعه: دنیای ضرب المثل داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور کاربرد ضرب المثل:ضرب المثل گدازاده ، گدازاده است تا چشمش کور در نکوهش افراد نااهل و بدذات که هدایت و تربیت در آنها مؤثر نیست، به کار می‌رود. داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور :روزي پادشاهی از یکی از معابر پایتخت خود می‌گذشت. چشمش به دختری افتاد که در کشور حُسن، بی‌همتا بود و در شیوه دلبری
هو الخافض
پناه می برم به خدا از روزي که بخواهم حتی اندکی بر زشتی ها و تباهی های این دنیا بیفزایم . پناه می برم از اینکه عقده های ریز و درشت زندگی خود را با شخصیت های داستانم پوشش دهم . پناه می برم از اینکه هر مزخرفی شب ها می آید توی ذهنم، صبح روی کاغذ بنویسم . پناه می برم از اینکه حسرت های ندادن ها و نتوانستن ها را تبدیل کنم به کلمات و میلیون کاغذ را با آنها سیاه کنم . پناه می برم از اینکه اگر روزي واژه ای نوشتم، یا قافیه ای را هماهنگ کردم، هدفم
یکی از دوستان قدیمی که در ارتش زمان شاه، با درجه تیمساری خدمت می کرد روزي مطلبی را برای من تعریف کرد که فوق العاده زیبا بود:تعریف می کرد در سال 1350 هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم، آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده در رشته حقوق، عهده دار پست های مهم قضائی در دادگاه های نظامی ارتش گردند.در این آزمون، من و 25 نفر دیگر، رتبه های بالای آزمون را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.دوره تحصیلی یک ساله بود و همه، با جدی
روزي واعظی به مردمش می گفت:ای مردم!هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید، می تواند از روی آب بگذرد، مانند کسی که در خشکی راه می‌رود.»جوان ساده و پاکدل،که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بایست از رودخانه می گذشت، در پای منبر بود.چون این سخن از واعظ شنید،بسیار خوشحال شد.هنگام بازگشت به خانه،دعا گویان، پا بر آب نهاد و از رودخانه گذشت.روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری می کرد.آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند
به هرحال دوباره نیاز، منو به بازار كار كشوند. و به احتمال زیاد این بار چهارم بود که بازیچه‌ مدیر یک مؤسسه یا شرکت می‌شدم.وقتی برا کار به این شرکت رجوع کردم، نوع برخورد مسئوول شرکت با مسئوولان شركت‌ها و مؤسسات دیگه‌ای كه تا حالا دیده بودم از زمین تا کهکشون فرق داشت. با ارائه‌ مدرک تحصیلیم گفت كه تلاش می‌کنم کاری بهتون بدم که با تحصیلات‌تون همخوانی داشته باشه. واقعاً هم این کار رو کرد. نمی‌دونستم خوابم یا بیدار. خدایا هنوز تو
گفتم: «نه ولی » میون كلامم وارد شد و گفت: «بذار خودم بگم چیه؟ شما از این ارتباط ما نگرانی. بله، حق داری ما با هم محرم نیستیم و حق خانواده شما هم هست از این ارتباط با خبر بشن.» وقتی این قدر دقیق از حالم خبر داد تو پوست خودم نمی‌گنجیدم. واقعا عجیب بود. برادرم رضا با این كه با من زندگی كرده بود نمی‌تونست این قده خوب حال و رفتارم را تفسیر كنه و از ضمیرم خبر بده. با شرم با تكون دادن سرم سخنش را تأیید كردم. روزي بهم گفت: «به دغدغه شما ف
داستان‌های طنز و حکایت‌های زیبای بهلول، نشان از درایت و عقل مردی دارند که توانست با زبان طنز و تظاهر به جنون سخن حق را به صاحبان قدرت بگوید. بهلول به معنی مرد خندان یا کسی که خوبی‌های زیادی دارد، لقب مردی به نام ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی است که در زمان هارون الرشید عباسی می‌زیست.  داستان‌های طنز بهلول بهلول و مستخدم خلیفهیکی از مستخدمین خلیفه هارون الرشید ماست خورده و مقداری از آن در ریشش ریخته بود.بهلول از او سوال نم
سرانجام داستانمان را خوب میدانمبالاخره روزي میرسد که من هم عروس میشومازدواج میکنم و میشوم زن رسمی و شرعی یک غریبهبه رسم عادت برای همسرم دلبری های نه میکنمغذای مورد علاقه اش را میپزمعطری که دوست دارد به خودم میزنمو آن پیراهن چین داره سفید رنگی که دوست دارد برایش میپوشم!خسته که از سرکار رسید چای داغی میدهم دستش و کتش را از تنش در می آورممیدانی؟هیچکدام اینها از روی عشق نیستتکرار مکررات است فقط!وگرنه من دوست داشتم در خانه تو جوانی کنمبر
در روز چند درس بخوانیم؟ سوال بسیاری از دانش آموزان بخصوص داوطلبان كنكور این است كه در روز چند درس بخوانیم تا به نتیجه مطلوب خود برسیم.
عده زیادی بر این عقیده هستند كه در سال كنكور با زیاد درس خواندن میتوانند قبول شوند. روزي چند ساعت درس خواندن مهم نیست فقط خواندن مهم است!این حرف تقریبا درست است اما درس خواندن زیاد باعث قبولی نمیشود.چگونه برای كنكور و آزمون های استخدامی درس بخوانیم
اون روزي که ساعت هشت شب اینترنت قطع شد اینترنت من ساعت یک ظهر قطع شده بود پس واقعا انصاف حکم میکنه همونطور که اولین نفر نت منو قطع کردن همونطور هم اولین نفر نت منو وصل کنن:/
.
یک شنبه من خبر نداشتم تعطیله و خب بعد چهل هشت ساعت بی خوابی و کار و کار با پشت در بسته مدرسه موندن ،ضربه فنی شدم:/
ولی جاش تو هر ماشینی یکشنبه نشستم دقیقا عین یک پیرمرد بازنشسته هفتاد ساله که زمان شاه سرهنگ بوده یک عالمه مخ راننده ها رو به کار گرفتم و شر و ور گفتم ولی خب از او
درس پنجم فارسی پایه دهم 
۱- هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذردمعنی: مرگ به سراغ شما هم خواهد آمد و رونق و روزي شکوه دوران شما نیز به پایان خواهد رسید.
۲- وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشیان شما نیز بگذردمعنی: محنت و سختی ، جغدِ شوم ویرانگری است که به ما بسنده نمی کند، شما را نیز خانه خراب خواهد کرد.
۳- آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذردمعنی: مرگ که نابودکننده خاص و عام است، روزي شما را ن
طبق عادته هرسالت باز داری میای توخوابم
میای که داغونم کنی؟
چرا نزدیکه تولدت اینقدر حضورت تو زندگیم پر رنگ میشه با اینکه الان خیلی ساله ندارمت؟
نمیدونم حکمته این قضیه چیه که نمیشه برا همیشه فراموش بشی
نمیدونم چرا هنوزم منتظرم یه روزي برگردی
نه اینکه برگردی و باز یه چیزایی شروع بشه نه اینو نمیخوام
فقط میخوام یکباره دیگه روبه روی هم قرار بگیریم فقط برای یکبار
شاید اینجوری بشه که فراموش بشی برای همیشه
23تیرماه تولدته روزي که هیچوقت یادم نمیره
 فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزي مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد! بعد خ
درس 1:به خودت برسجوانی هیچ وقت تکرار نمیشه  جسم تو امانتی است در دست نو.روزي میرسه که جسمت تحلیل و ازبین میره پس تا طراوات جوانی هست ازش محافظت کنبخودت تغذیه ورزش بدنت برس چون  روزي میرسی که ضعیف میشی بیمار میشی وکسی نیست جمعت کنه پس حواست به خودت باشهتا چهل سالگی یک دهه فاصله است اما وقتی سی رو رد کردی شمارش مع اغاز شده. از همین امروز شمارش اغاز شده با تمام وجود هوارو نفس بکش ولذت ببر  زندگی امروز هدیه ای در دست توست پس از

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

ترجمه مقاله دانلود برای شما بالاتر از عشق natado روزهاي زندگي (newfagl.ml(film.app.game.learn پرسش مهر98 تشکیلات یک فریضه است... civilha پیش گفتار